جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1624

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

چهار هزار نفر قرار گرفته بودند . تشنگى و خستگى آنان را در فشار قرار داده بود و يكى پس از ديگرى در انتظار مرگ به سر مىبردند ؛ آنان اطمينان كامل به شرافت مرگ و شكوه شهادت داشتند . بالاخره حسين بن على ( ع ) به شهادت رسيد و يزيدبن معاويه و يارانش چيره گشتند ! گرچه امكان زمامدارى فرزندان ابيطالب به پايان رسيد و حقوقشان پايمال شد ، اما بيدارى و روح بزرگوار پيروانشان به خمودى نگراييد ، بلكه به تدريج بر شادابى تحرّك آنان افزوده شد . مثلًا هنگامى كه خبر قتل حسين ( ع ) در كوفه پيچيد ، فرماندار كوفه عبيداللّه‌بن زياد دستور داد تا مردم را به مسجد جامع فراخوانند . سپس بالاى منبر رفت و به سخنرانى پرداخت و گفت : « حمد خداى را كه حق و اهل آن را پيروز كرد و اميرالمؤمنين يزيدبن معاويه و حزب او پيروز شدند . شكر خداى را كه دروغگو فرزند دروغگو ، حسين‌بن على ( ع ) و يارانش كشته شدند ! » هنوز گفتار ابن زياد به پايان نرسيده بود كه از گوشه مسجد پيرمردى به نام « عبدالله بن عفيف ازدى » يار على ( ع ) در جنگ جمل و صفين به‌پاخاست و در همان روزى كه فرماندار كوفه احساس نهايت قدرت و عظمت را مىكرد كه بر على و فرزندانش پيروز شده است و به خود مىباليد ، بر او فرياد زد : « اى پسر مرجانه ! آيا فرزندان پيامبر را به قتل مىرسانى و روى منبر در جايگاه راستگويان مىنشينى ؟ دروغگو تو و پدرت و اربابت و پدرش هستيد ! » صبحگاه فردا ، پيرمرد در ميدان كوفه به دار آويخته شده بود ! فرزدق شاعر در اوج قدرت بنىاميه با سرودهء مشهور خود دربارهء